ایماژ

وقتی درختی را می بینیم چه می بینیم؟
تابحال خود را به واسطه یک درخت به تماشا نشسته ای؟
تابحال با چشمهای بسته، نوایی، آینه ات شده است؟
در کدام نقش بیشتر زندگی کرده ای؟ با کدام تصویر؟
از کدام داستان خود را بیشتر شناخته ای؟
هنر، ایماژی می سازد تا جهان را با واسطه او بشناسیم. نادیدنی ها را ببینیم و نامحسوسات را حس کنیم. بیشتر شویم. بهتر شویم. ما در این ایماژها گمیم. ما همان هاییم. هر آنچه ناشدنی است در این ایماژها ممکن است. با کوارتت بتهوون ویران شدیم و با تصاویر ملیک پرواز کردیم. با قلم بورخس رویا دیدیم و با نقش ونگوگ در رویا قدم زدیم. از قاب کاپا زندگی را ترسیدیم و با خطابه شکسپیر «بودن یا نبودن» را آزمودیم. اینجا، ایماژها سخن خواهند گفت و ما خواهیم شنید.