ایماژ

آی آیندگان، شما که از دل گردابی بیرون می‌جهید
که ما را بلعیده است
وقتی از ضعف‌های ما حرف می‌زنید،
از زمانۀ سخت ما هم چیزی بگویید….*
————
با انگشت اشاره باید «آنکه می‌خندد» را نشانه گرفت و از «خبر هولناک» برای او چنین گفت: آنچه هم‌چون زنجیره‌ای پیوند میان انسان و جهان بود، شکسته شده و به نابودی رفته است.
از حالا به بعد اما، این پیوند باید به ابژه‌ای از امر واقع، دگردیسی یابد؛ «ناممکن» چیزی است که تنها می‌تواند بنا بر یک «باور درونی» باز یافته شود. از طرفی، امروزه دیگر این باور به واسطۀ یک جهانِ متفاوت یا قلب شده نشانه‌گذاری نمی‌شود.
حقیقت این که، بشر درون دایرۀ این دنیا در نقطۀ ورود به یک موقعیت دیداری و شنیداریِ ناب است که جایگاه واقعی خویش را می‌یابد؛ و این باورِ درونی در این دنیا تنها چیزی است که می‌تواند انسان را به آنچه می‌بیند و می‌شنود، پیوندی دوباره دهد.
«سینما» خود نه آن دنیای خواسته، که باور درونیِ واقع در این دنیا است؛ به عبارت دیگر، مدیومِ سینما در دنیای کنونی، تنها نقطۀ موجود برای پیوند انسان با جهانِ حقیقی، قرار می‌گیرد.

*برتولت برشت
متن برگرفته از مطلبی در کتاب «سینما ۲: تصویر ـ زمان» اثر ژیل دلوز