نقد فیلم «عریان» ساخته مایک لی 

راجر ایبرت

ترجمه: ایمان شاه بیگی

کاراکترهای فیلم «برهنه» مایک لی شبیه آدمهایی هستند که انگار همیشه در خانه – شاید در  زیرزمین – بوده‌اند و رنگ آفتاب را ندیده‌اند . چهره‌‌های سرد و رنگ پریده آن‌ها از نورپردازی آبی – خاکستری فیلم تاثیر پذیرفته است . فیلمبرداری با کنتراست بالای فیلم به گونه‌ای است که همه‌چیز را محوتر و بی‌حال‌تر از آنچه باید نشان می‌دهد . و اگر به موسیقی متن فیلم دقت کنید می‌فهمید فاقد آن آمبیانس پس‌زمینه اغلب فیلم‌هاست ؛ در اینجا می‌توانید صداها را با بی‌لحنی و یکنواختی بشنوید که معمولا در یک اتاق خالی می‌شنوید .

همه این انتخاب‌های سبکی برای فیلم برهنه چون عنوانش مناسب است ، عنوانی که آدمهایی را توصیفی می‌کند که بی‌هیچ لایه محافظتی در این دنیا هستی دارند . هرچند ملبس اند اما نه لباس‌هایی گرم و نه لباس‌هایی خوشایند . آن‌ها عریان از خانواده‌ها ، روابط، مأمن‌ها ، ارزش‌ها هستند و اکثر‌شان نیز بی‌کارند . آن‌ها در بریتانیای مدرن زندگی‌ می‌کنند و جز کلماتشات دارایی دیگری ندارند .

کاراکتر مرکزی فیلم نامش جانی (دیوید تولیس) است و در همان سکانس آغازین فیلم به زنی جوان تجاوز کرده ، ماشینی را می‌دزدد و لندن می‌گریزد . از نحوه گفتار و برخی از نشانه‌های دیگر می‌فهمیم که باید آدم تحصیلکرده و انتلکتوئلی باشد و همانطور که خودش می‌گوید بجای احساسات از کلمات وجود یافته است .

چیز فاجعه‌باری در زندگی جانی انگار رخ داده که او را عاری از ارتباط ، شغل و امید گذارده است . او در لندن به خانه یکی از دوست دخترهای پیشینش می‌رود که خانه نیست با اینحال جانی به داخل خانه می‌رود و با سوفی (کاترین کارتلیج)، هم‌اتاقی دوست غایبش ،  تفاهم غریبی می‌یابد . سوفی که همیشه گویی در منگی مصرف مواد است هیچ ارتباطی انگار بین چیزی که فکر می‌کند و می‌گوید نمی‌یابد و انگار حرف‌هایش معنایی ندارند .

رابطه‌ای که بین این دو شکل می‌گیرد – اگر بتوان آن را «رابطه» نامید – رقت‌آمیز و غیرقابل تحمل است . رابطه جنسی‌‌شان تلاش نا‌امیدانه‌ای است برای «حس» چیزی – هرچیز – در آن خراب‌آبادی که برایشان نامش زندگی است ؛ گویی با سکس بر هم زخم می‌زنند . هرکس دیگری نیز که به آن خانه می‌آید – خصوصا جیمی خودخواه آزاردهند (گرگ کرات‌ول) صاحبخانه‌شان – گویی هم‌جوارانی جهنمی‌اند .

با آمدن ساندرا ( کلیر اسکینر) هم اوضاع بهبود نمی‌یابد . ساندرا که شاغل است ظاهرا خود را فرد نرمال و مفیدی می‌داند که می‌تواند دیگران را نقد کند اما فیلم نشان‌مان می‌‌دهد که چقدر نزدیک است که او به همان ورطه‌ای سقوط کند که دوستان‌اش در آن آنند .

روش کار مایک لی مشهور است . او بازیگرانش را دور هم جمع می‌کند ، موضوعی بهشان می‌دهد و از آن‌ها می‌خواهد که ابتکار عمل را بدست گیرند و بداهه‌پردازی کنند . فیلمنامه بر اساس کار آن‌ها شکل می‌گیرد . این روش از «برهنه» مجموعه‌ای از کاراکترها را ساخته که نمی‌توانسته‌اند از یک فیلمنامه متعارف بیرون آمده باشند. این فیلمی فراتر از تخیل خام است و می‌بایست مبتنی بر مشاهده دقیق بوده باشد . آیا واقعا آدمهایی مانند این‌ها وجود دارند ؟ بله ،بسیار ، آدمهایی که هوش و توانایی موفق بودن را دارند اما اراده و رهایی کافی را ندارند . گویی به نحوی از جریان زندگی خارج شده‌اند . بازگشت دوباره به جریان زندگی  بسیار دشوار است .

این فیلم جایزه بهترین کارگردانی را برای مایک لی فستیوال کن و بهترین بازیگر مرد را برای دیوید تولیس برد. تولیس در اینجا هیچ خطایی ندارد . او گونه‌ای منحصربفرد از یک «قهرمان» را می سازد . نه آنکه او را دوست بداریم یا تایید کنیم اما باید او را بخاطر ایستایی اش در تمام شرایط خشم و بدبختی و ناامیدی اش تحسین کنیم . در این فیلم سکانسی که جزو بهترین کارهای مایک لی است . جانی گفتگویی را با نگهبان یک ساختمان مدرن آغاز می‌کند که درون ساختمان جانی را می‌گرداند . محور بحث بین او این دو در این سکانس این است که این نگهبان هیچ‌وقت کارهای کارمندان این ساختمان را نخواهد کرد اما وظیفه‌اش نگهداری آن از شر آدمهایی مانند جانی است که نفوذ چندانی هم ندارند.

تماشای «برهنه» دردناک و در عین حال هیجان انگیز است . چراکه هر فیلمی که در آن کارگردان و بازیگران فراتر از مرزهای عادت و آنچه یک فیلم مدرن بای باشد می‌روند این‌چنین است .  ددر اینجا نه خط داستانی وجود دارد و نه کاراکترهی قابل همذات‌پنداری و نه امیدی . اما می‌توانیم نگرانی سازندگان آن را برای این آدمهایی که به دقت مشاهده‌شان کرده‌اند ببینیم . سازندگانی که به‌خوبی توجه کرده‌اند این آدمها چه شمایلی دارند و چه صدایی .

لی در مصاحبه‌ای گفته که اگر فیلم‌های اولیه‌اش (مانند آرزوهای بزرگ و زندگی شیرین است) نگاهی سوسیالیستی و اجتماعی به جهان داشته اند «برهنه» نگاهش آنارشیستی است . من هم موافقم . در اینجا شاهد دنیایی هستیم که نظام‌های اجرایی از آدمهایی مانند جانی و زن‌های آن خانه فاصله گرفته‌اند . دنیا سخت نسبت به این آدمها بی‌تفاوت است و آن‌ها نیز به این دنیا . انگار این آدمها حتی نمی‌دانند کجای این دنیاست که با آن‌ها مشکل دارد . این‌ها از کجا ضربه می‌خورند ؟ جانی خرده پاسخی دارد . پاسخ او نه امید است نه یک برنامه برای آینده . پاسخ او یک خنده بلند عصبی کنایه آمیز است . نابودی تنها پاسخ اوست .

 

3 thoughts on “نقد فیلم «عریان» ساخته مایک لی – راجر ایبرت”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *