هان ! در این جهان هراس به دل راه مده
بزودی خواهی دریافت ،
چه بزرگ مرتبه است ،
رنج کشیدن و قویدل بودن .

چون مادر مشتاقی که در انتهای روز،
دست کودک خود را میگیرد
و او را به بستر می برد
و کودک ،
نیمی به رضا و نیمی به نا خشنودی به همراه او می رود
و بازیچه های شکسته خود را بر زمین به جای می نهد
در حالی که از میان در گشوده هنوز بر آن ها چشم دوخته …
نه یکسره مطمئن و نه یکسره آسوده خاطر
از گفته مادر که به او وعده بازیچه های دیگر می دهد
که هر چند ممکن است با شکوهتر باشند
اما شاید او را خوشتر نیایند
بدینگونه است رفتار طبیعت با ما
بازیچه های ما را یک یک از ما می رباید و دست ما را می گیرد
و با چنان نرمی ما را به آرامگاه خود می برد
که بدشواری می توان دانست که مایل به رفتن هستیم یا نه
زیرا چنان خواب آلوده ایم
که نمی فهمیم
که ناشناخته ها از شناخته ها
تا چه پایه برترند .

 

”هنری لانگ فلو”

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *