هزار و یک شب/ شعری از حسن عالیزاده

 

در سایه‌ی درخت بید

خوابیده باکره‌یی با پیراهن سپید

خواب می بیند که در سایه‌ی درخت بید

خوابیده باکره‌یی با پیراهن سپید

که خواب می‌بیند خوابیده در سایه‌ی درخت بید

باکره‌یی با پیراهن سپید

 

به درخت بید که نزدیک می‌شود

بیدار می‌شود این سومی

دومی را بیدار می‌کند: اولی که بیدار می‌شود

به گمانش آن دیگری‌ست که خواب آشفته می‌بیند

بلند نمی‌شود سراسیمه بگریزد.

 

اما دیو

دیو هر سه را بلعیده است.

 

 

این همه آن چیزی‌ست که درخت بید می‌گوید.

۱۳۶۱

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *