این تاریخ ناامیدی (درباره فیلم «شکلات نعنایی» اثر لی چانگ-دونگ)

ایمان شاه بیگی

از دهشت این تاریخ ناامیدی گریزی نیست. با مهر به گذشته بنگر و از یادش ببر. وگرنه سرگیجه تاریخ تو را می‌کشد. ما همه هیولاهای تاریخ گذرانده‌ایم. قدم به قدم بخشی از خود را در روزگاران جا گذاشته‌ایم و بخشی از دیو تاریخی شدیم. بخشی از معصومیت را داده‌ایم و بخشی از دهشت را پوشیده‌ایم. و وحشت این روزگار رفته سنگین است. سنگین است! برای همین زیر بارش می‌میریم.

شکلات نعنایی لی چانگ – دونگ یک یاداوری است. یاداوری اینکه ما همه فرزند تاریخیم. لی به «کره نوین» شکوفا هشدار می‌دهد که که نمی‌توانی از واقعیت خونبار معاصرت فرار کنی چون سیمای زیباتری یافته‌ای. از تاریخ کودتاهای نظامی پی در پی و قبرستانی که به وعده دموکراسی ذره ذره ساخته شده از جان‌هایی که «به ضرورت» بی‌جان شده‌اند.

لی می‌گوید که فردیتی وجود ندارد. ما همه تاول‌هایی هستیم که آن «دیگری» بزرگ، آن وعده مدینه فاضله از ما می‌سازد. وعده‌هایی که ما را دور هم جمع کرده و این جمع انسانی سرانجامش ناامیدی است. کره‌ای معاصر مگر می‌تواند از ارواح کشتار گوانگژو فرار کند؟ ایرانی معاصر از 57 و 61 و 78 و 82 و 88 و 96 و … می‌تواند فرار کند؟ این اعداد زخمی بخشی از ما را با خود برده‌اند. ما هر بار در این اعداد بیشتر گم می‌شویم و هر بار تعداد بیشتری از ما از آن‌ها جان سالم به در نمی‌برند. گم شدن فقط آن نیست که دیگر نفس نکشی، گم شدن آن است که با تردید، با شرم، با خشم، با نفرت مدام، ناامیدانه نفس بکشی. و معصومیت آن شکلات نعنایی است که دخترکی عاشق هزار هزار در پوست می‌پیچد که هر سال طعمش کمتر می‌شود و به تدریج فراموش می‌کنیم که چه مزه بود.

شکلات نعنایی لی چانگ دونگ یکی از بهترین نمونه‌های تاریخ‌نگاری معاصر است. هر بحران و شکوفایی در زندگی کاراکتر اصلی فیلم نقش خود را پررنگ نشان می‌دهد. معصومیتی که با کشتار 1980 گوانگژو از دست می‌رود تا مستقر شدن دولت کودتای 8 ساله بعد و پلیس مستبدی که ابزار سرکوب بعدی دانشجویان سیاسی است تا شکوفایی اقتصادی اوایل دهه نود و بحران اقتصادی آسیای جنوب شرقی در اواخر همان دهه، همه گویی کاراکتر اصلی را به سمتی می‌برند و هربار این قطار توسعه که به پیش می‌رود انسان و اخلاق را به عقب می‌راند.

و زن‌ها در این تاریخ دهشت، بیشتر از آنکه از تاریخ تاثیر بپذیرند از مردان متاثرند – اگر مردها هیولایی هستند که تاریخ می‌سازد آیا زن‌ها هیولای ساخته دست مردان نیستند؟ – و بیشتر از آنکه عشقی معادل معصومیت‌شان دریافت کنند ابزاری برای ابراز و تثبیت حس برتری‌جویی مردانه می‌شوند. نگاه لی به مردان تلخ و به زنان غمگسارانه و همدلانه است هرچند قابل فهم است اگر دو فیلم اولش به تقلیل زنانگی و زن‌ستیزی متهم شوند.

می‌شود برداشت دیگری هم از فیلم خارج از سویه‌های اجتماعیش داشت. تفسیری که خصوصا پایان‌بندی وارونه فیلم تشدیدش می‌کند.  باید توجه داشت که عموما از شکلات نعنایی لی، به عنوان یکی از اولین آثاری در سینما یاد می‌کند که روایتش را بر‌عکس نمایش می‌دهد. یعنی دیگر با فلاش بک (که یادآوری است) مواجه نیستیم و کسی چیزی را بخاطر نمی‌اورد بلکه راوی دانای کل به تدریج به گذشته عقب‌تر و عقب‌تر می‌رود. پیش‌تر در دهه 70 هارولد پینتر در نمایشنامه «خیانت» نیز زندگی یک زوج را از طلاق تا آشنایی به همین شیوه روایت کرده بود. تفسیری که آخرین بخش اثر لی ایجاد می‌کند است این است که ما در یک تاریخ محتوم گرفتاریم. در یک تقدیر ناگزیر. و این پیش‌آگاهی از این تاریخ هنوز تجربه نشده است که کاراکتر اصلی را به اشک وا می‌دارد. او – پیش از شروع زخم‌ها، پیش از باختن معصومیتش – به رویایی می‌گرید که تصویری ندارد اما حسش می‌کند. به پایانش نگاه می‌کند: اینجا همان جایی است که همه چیزی تمام می‌شود. این‌جا همان جایی است که فریاد آخرت را خواهی کشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *