متن پیش‌رو ترجمهٔ نخستین بخش از کتابی‌است که بوردول در سال 2017 نوشته.همانطور که از عنوان آن پیداست کانون تفکر نویسنده فیلم‌های بنمایش درآمده در این دهه بخصوص و بازکردن یک مسیر تازه در قصه‌گویی در هالیوود است.

 

دیوید بوردول

“تنها تعریف یک قصهٔ جذاب کافی نیست. بخش اعظم پیکار در چگونگی نقل آن است. درواقع مهم‌ترین بخش قصه‌گویی همین بخش است”
دریل زانوک، 1947

 

مقدمه

 

آنطور که هالییود تعریف کرد
“تاریخ هنر تاریخ استادان آن است، نه ناشی‌ها. اگر فیلم‌ها با معیارهای مشابهی قضاوت شوند شاید بتوان حدس زد که چرا در سال 2000 چنین چیزی نوشته شود: در دههٔ چهل، هالیوود یک رنسانس را تجربه کرد”.
لئو راستن، 1941

آلفرد هیچکاک زمانی اذعان داشت که فیلم‌های زیادی ندیده است. یکی از مدیران هاج‌وواج ماند” پس ایده‌هایتان از کجا می‌آید؟”
این مثال نمونهٔ بارز بیمایگی در هالیوود است. فرمول‌های بازیافتی تا سرحد مغالطهٔ تکرار، تا جایی که دیگر نیازی به تلاش برای ایجاد نبوغ و نوآوری نیست. با اینحال هیچکاک می‌توانست در جواب بگوید: ” از فیلم‌های صامت، بخصوص آثار سینمای آلمان و امریکا و روسیه و از رمان‌های جنایی بریتانیایی.” البته که این نقل‌قول درکمال صداقت نبود؛ او با ذکاوت آثار فیلم‌سازان دیگر را دنبال می‌کرد. با همهٔ این‌ها، فیلم‌های هیچکاک از هیچی زاده نمی‌شدند. عمدی یا غیر، کارگردانان وامدار نیاکان و رقبای هم‌عصر خود هستند.
هالیوود در دههٔ چهل یک اکوسیستم قصه‌گوی گسترده بود، مملو از انرژی مسحورکننده. انواع و اقسام فیلم‌ها شکوفا شد. ایده‌های قصه، برخی رشدونمویافته در خاک هالیوود و برخی هم نشات گرفته از رسانه‌های مجاور در گلخانهٔ استودیو پرورش میافتند. فرم‌ها یکی‌یکی شروع به زادوولد کردند و رفته رفته به تکرار،‌ کش‌رفتن، پیچ‌وتاب، پارودی و در آخر به پشت‌ورو شدن و کوفتن و ورزدادن روی می‌آوردند. یک‌مرتبه ممکن بود ایده‌های گیرا زوار دررفته بنظر رسند و رو به موت‌ها جذاب و تازه. تفکر اصلی این کتاب پیشرو همین پروسهٔ پرتلاطم تکرار و تنوع و کارکرد آن در جهت منفعت هنر سینمایی‌است.
سالیان سال است که هواداران و منتقدان چاشنی خاص این دهه را بخوبی چشیده‌اند. همشهری کین، ربکا، کازابلانکا، فانتازیا، یکی دوجین فیلم‌نوآر و کمدی‌های دیوانه‌وار و ملودرام‌های گوتیک همه بعنوان الگومدل‌های اصلی دهه چهل شناخته می‌شوند. هرساله مرمت‌های آرشیوی تازه و تلویزیون‌های کابلی مختص این دهه تشکیل می‌شود. سینه‌فیل‌ها ستاره‌های خیره‌کننده، مرغوبیت پروداکشن پخته، فیلمبرداری درخشان و موسیقی بلندپروازانه را منصفانه ستایش می‌کنند. با همهٔ این‌ها ما باید به استراژی ماهرانهٔ قصه‌گویی در فیلم‌ها نیز پاسخ‌گو باشیم.
اغلب دارای یک خط داستانی ناهمخوان است، با مردان سردرگم و زنان افسونگر یا صغری‌کبری چینی های عجیب غریب( مثلا دیدار با ارواح مردگان). همانگونه که نقل‌قول زانوک در آغاز کتاب به آن اشاره دارد، “چگونگی” روایت در فیلم به همان اندازهٔ “چه{روایتی}” حائز اهمیت می‌شود. اط اسن حیز با راوی‌های مرده، فلش‌بک‌های متعدد، صدای روی تصویر غافلگیرکننده و سکانس‌های خارق‌العادهٔ رویا روبرو می‌شویم. بخش زیادی از این تکنیک‌ها را می‌توان اینجاوآنجا در دوره‌های قبلی نیز یافت اما در دههٔ چهل بصورت همگانی، برجسته‌تر و به‌طرز غافلگیری متنوع درآمدند. قابلیت‌های روایی موجب شد تا سینمای آمریکا پیچیدگی و قدرت تازه‌ای به خود بگیرد. غنی‌ترین آن‌ها سترگ، بدون تکرار و توقف و به‌طور پایان‌ناپذیری افشاگر بودند. جدای از تزیین و فریب برای جلب نظر، روش‌های داستانگویی آنان می‌تواند عمیقا تجربهٔ ما را صیقل دهد.

 

این فیلم‌ها در لحظاتی که گریبان ما را می‌چسبند نتایج ملموس‌تری دارند. چندنمونه از آن‌هایی که روی من تاثیر گذاشت: غرولند مودبانهٔ یک خوشگذران علیه تاریکی( “هیچ‌گاه آن آخرهفته‌ای که لورا مرد را از یاد نخواهم برد…”)‌، در سایهٔ یک شک چارلی جوان در کتابخانهٔ عمومی شهر کوچک سر از مقالهٔ شومی درمی‌آورد که دایی‌اش از روزنامهٔ پاره کرده است؛ بخش پایانی مرا در سنت لوئیس ملاقات کن، که میان‌نویس به سادگی و درخشانی عنوان “بهار” را نمایان می‌کند؛ درحالی که پسرک درهٔ من چه سرسبز بود پدرش را در آغوش می‌کشد صدای بزرگسالی او ما را خاطرجمع می‌کند “مردانی مثل پدر من هیچوقت نمی‌میرند”؛ پایان‌بندی کمدی انسانی که پدری مرده پسر مرده‌اش را به آرامی به دیدار دوباره‌ای با خانواده می‌برد؛ درحالی که ساعت دیجتالی زیرپایشان اعلام ساعت را کوک می‌زند سه ملوان در شهر با رقص و آواز مکان‌های دیدنی منهتن را سیاحت می‌‌کنند؛ جرج بیلی چه زندگی شگفت‌انگیزی‌است آیندهٔ شرورانه متغیری از شهر بدفورد فالز را کشف می‌کند؛ در غرامت مضاعف، کارمند بیمه با سیگاری خونی و آویزان میان دو لب صدای خود را ضبط می‌کند(” نه پول گیرم اومد نه زن”)؛ میلدرد پیرس از درون تاریکی بیرون می‌آید و شوهرش را درحال نوازش دخترش می‌بیند و آن‌ لب‌های بزرگی که “رزباد” را بازدم می‌کنند- دو هجا که نبش قبر گذشتهٔ آدمی را شروع می‌کند. هرچقدر هم که این آثار وام‌دار حال‌وهوای سنت‌های گذشته باشند، تقریبا هیچ‌چیز از سینمای آغازگر امریکا نمی‌تواند ما را برای طنین ناگهانی این دسته از فیلم ها و هزاران نمونهٔ بثمر رسیده دیگر آماده کند.
علی‌رغم تفکیک‌سازی تاریخی،‌ این فیلم‌ها بعنوان سنگ‌نوشته‌های براق هالیوود دههٔ چهل شناخته می‌شوند، دوره‌ای که تکنینک‌های داستان‌گویی جسورانه همراه با اشتیاق و گاها بی‌پروا همه‌گیر شد. چه میان شاهکارها و چه تهیه‌کنندگان غیر مترقبه، از طریق هیاهوهای تبلیغاتی و بهره‌گیری‌های کم، نوآوری‌های روایی به جریان اصلی پیوست. وقتی بدل به بدنه شد،‌ اخلاف و اسلاف دست بکار شدند. تا دهه‌های متوالی ماندند. امروزه بیشتر از همه در میان آثار فیلمسازانی چون کریستوفر نولان، کوئنتین تارانتینو، جوئل و ایتان کوئن و پل توماس اندرسون و خیلی دیگر از کارگردانان جاه‌طلب قابل شناسایی‌است اما در درجات پایین‌تر موجب به وقوع‌پیوستن پردیس‌های سینمایی نیز شدند. دههٔ چهل وسایل اولیهٔ داستانگویی مدرن را فراهم کرد.

 

امین نور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *