نگاهی به فیلم مظنونین ناشناس ساخته ماریو مونیچلی

سحر مجتهدزاده

“مظنونین ناشناس(1958) ” ، از جنبه های مختلف فیلمی کامل است، نه تنها از بهترین فیلم هایی است که تا به حال ساخته شده، بلکه از هر لحاظ چون قطعات ریز پازلِ مینیاتوری بی نقص است.فیلمبرداری خیره کننده جیانی دی وناتزو (نابغه ای که در اوج-46 سالگی-رفت) که او را مبدع سبک منحصر به فردی در فیلم برداری می دانند، در اوج دوران خلاقیتش است.ماریو مونیچلی و گروه نویسندگانش(فوریو اسکارپلی، اجنوره اینکروچی، سوزو چکی مدیکو) فیلم نامه ای بی نظیر نوشته اند.موسیقی جاز پیرو اومیلیانی که مونیچلی ادعا می کند، برای نخستین بار در فیلم های ایتالیایی به کار رفته، ضرب آهنگ دلنواز و شنیدنی ای به فیلم می دهد.کارگردانی ماریو مونیچلی، گروه بازیگرانش، مارچلو ماسترویانی، ویتوریو گاسمن، ممو کاروتینوتو و توتو؛ ترکیب همگون و استثنایی را تشکیل داده اند. مونیچیلی با این فیلم مبدع سبکی منحصر به فرد است، چیزی که بعدها کمدی ایتالیایی(Commedia all’italiana) لقب گرفت، سبکی که ترکیبی از کمدی و تراژدی بود.
یکی از صحنه های مضحک فیلم که به مرگ تراژیک کوزیمو(ممو کاروتینوتو)، ختم می شود، صحنه سرقت او از یک بنگاه رهن است، جایی که متصدی با نگاهی خونسردانه به اسلحه او، می گوید:”بله می دونم چیه، یه برتای کوچیک!”
صحنه تشییع جنازه او، لحظه ای کنایه آمیز است، دانته(توتو) می گوید:” انگار بهترین ها همیشه زودتر می میرن! باورم نمیشه حرفه ای مثل اون!”
این فیلم، به زیبایی طنزی ظریف از شرایط اجتماعی ایتالیای پس از جنگ (فقر، بیکاری، و رکود) را ترسیم می کند.در فیلم های مونیچلی همیشه گروهی از افراد هستند که می خواهند تلاشی برای بهتر کردن زندگی خود انجام دهند.آنها تلاش می کنند و شکست می خورند.بنابراین در کمدی ایتالیایی تقریبا همیشه با پایانی تراژیک و یا نبود پایانی خوش مواجهیم. پایان بندی ها همیشه غمناک است، چیزی که به طور کلی برخلاف ژانر کمدی است، که در آن باید پایان خوش باشد.
گفتنی است، ایده اولیه پارودی ای از فیلم”ریفیفی(1955)” ژول داسن بوده، فیلمی که سارقانی را نشان می دهد که با برنامه ریزی دقیق و علمی سعی در دستبرد به یک جواهر فروشی را دارند.اما مونیچلی از فیلم به عنوان اثری بسیار خشن، با سبکی واقع گرایانه یاد می کند.در واقع شخصیت های مظنونین ناشناس هم می خواهند به روشی علمی و دقیق دست به سرقت بزنند، اما از آنجایی که همه آنها (جز دانته) سارقانی خُرده پا و ناشی هستند، نتیجه در واقع بر عکس آن می شود.
در واقع این واقعیتی در آن زمان بود.هر کس برای بقا باید کاری می کرد.یکی در بازار سیاه سیگار می فروخت(نیکولتا همسر عکاس)، پس شوهرش باید در خانه می ماند و بچه داری می کرد، پیرمردی(کاپانله) که همیشه در حال خوردن است، باید در اتوبوس ها جیب بری کند، آنها سارقان بزرگی نبودند.خیلی از آنها سه، چهار، پنج ماه را در زندان می گذراندند و سپس دوباره برای مدتی آزاد می شدند، و شروع به سرقت می کردند، این چرخه ادامه دار زندگی این گونه افراد است.صحنه ای که سارقان یخچالی را پیدا می کنند، یکی از خنده دارترین صحنه های فیلم است، چرا که نشان می دهد، فقیرها در حال دزدی از فقیرها هستند.در این صحنه مفهوم ویژه فرهنگی نهفته، چرا که بورژواها هیچ وقت پاستا با لوبیا نمی خورند!
“قطعا، نقد اجتماعی واقعی تنها با کمدی امکان پذیر است، چون اگر شما در بدبختی، بیماری یا فقر بخندید، می توانید عمیق تر وارد چنین حیطه ای شوید. هدف در نظر گرفتن واقعیت حول خودمان، از نقطه نظر یک طنز پرداز است. من فکر می کنم شما نیاز به نگاهی عمیق تر به چیزهایی که مضحک یا خنده دار نیستند دارید تا مردم را به خنده وا دارید.کمدی ایتالیایی همه چیز را از مرگ تا عشق را در بر گرفته، از گرسنگی، فقر، بیماری و خشونت خلاص شدن.این نا امیدی است که فقط با امیدِ خنده التیام می یابد.” [1]
در قسمتی از فیلم تیبریو(مارچلو ماستوریانی)، می گوید:”سرقت کردن یه تخصصه که به آدمای جدی نیاز داره، نه آدمایی مثل شماها، همه تون تو بهترین حالت می تونین کار کنین!”
گویی واژه ها معنای خود را از دست داده اند، سرقت، بزهکاری و جرائم دیگر، جایش را به کار و تلاش برای زندگی بهتر داده، این افراد شاید چاره ای جز پذیرفتن این شرایط ندارند.
در قسمتی از فیلم ماریو(رناتو سالواتوری) برای قرض گرفتن پول از پرستاران محبوبش(به گفته خودش مادرانش) به پرورشگاه می رود، یکی از پرستاران به او می گوید:”تو کابینت ساز ماهری هستی چرا کار نمی کنی؟”و پرستار دیگری می گوید:”من می دونم، اون خجالت می کشه دیپلم شو که از اینجا (یتیم خانه) گرفته نشون(کسی) بده!” و ماریو جواب می دهد:”این به چه دردی می خوره، یتیم خونه…موسسه خیریه؟ این دیگه چه جور دیپلمیه؟ مثل اینه که نشون حروم زادگی به خودت بزنی…”
این در واقع تعریفی از جامعه پس از جنگ ایتالیا است، کودکانی بی پدر و مادر که هرگز نقشی در جامعه نداشته و اگر داشته اند نقشی رنگ باخته و یا خنثی بوده است.

جامعه انسانها را به ارايه تصویري معيني از خودشان وامي دارد، زيرا جامعه وادارمان مي سازد كه در ميان بسياري از نقشهاي پیچيده نوسان كنیم و باعث مي شود كه هميشه تا اندازه ای غير قابل اعتماد، متناقض و مایه شرمساري باشیم”[2]
در پایان ما همه شخصیت های فیلم را در دنیایی که بوده اند( همان سیرِ مداوم و معمول زندگی) می بینیم، گویی همه به دنبال کسب و کار پیشین شان می روند!

پی نوشت ها:
[1] مصاحبه با ماریو مونیچلی، دوناتو توتارو، نشریه آف اسکرین، دوره 3، شماره 5 / سپتامبر 1999
[2] داغ ننگ: چاره اندیشی برای هویت ضایع شده.نویسنده: اروینگ گافمن مترجم: مسعود کیانپور، نشر: مرکز(1386

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *