معرفی داستان خروس

مانا مداح

 

«خروس» داستان بلندی است از ابراهیم گلستان، که در سال های 48-49 نوشته شده است. داستان تمثیلی و نمادین است و آن گونه که گلستان در یادداشت ابتدای کتاب می گوید قصد داشته تا شناخت خود از روزگار حاکم را به تصویر بکشد.

این داستان نیز مانند دیگر داستان های گلستان، زبانی پیراسته و نثری روان دارد. کلمات با دقت انتخاب شده اند و ضرب آهنگ جملات متناسب با متن داستان است. این دقت و وسواس چنان است که گلستان در یادداشت ابتدای کتاب، از سهل انگاری ناشر پیشین در عدم به کارگیری درست علائم نگارشی گله می کند. با همه ی این ها، نثر داستان تصنعی و دشوار نیست و ردپای کوشش نویسنده برای مخاطب محسوس نیست. در گفتگوها نیز لهجه ی بومی به اندازه و درست و متناسب با فضا به کار گرفته شده است.

داستان در جنوب اتفاق می افتد. دو مساح پس از تمام شدن کارشان در جزیره، به شهر ساحلی می آیند تا به شهر خودشان برگردند. اما دیر می رسند و از ماشین جا می مانند. به ناچار شب را در خانه ی حاجی، ریش سفید شهر، سر می کنند. آن ها در بدو ورودشان به خانه با خروسی مواجه می شوند که روی سردر نشسته و صدایش بیشتر به پارس سگ می ماند. حاجی دل خوشی از خروس ندارد، او را حرامزاده می داند و از بانگ وقت و بی وقت او عصبانی و دلخور است. خروس مرتب روی مجسمه ی بز سردر فضله می ریزد. مجسمه ای که برای حاجی بسیار عزیز است. حاجی شخصیتی زورگو و طمعکار دارد و اهالی خانه و خدمتکارها از او می ترسند. تنها کسی که در مقابل او می ایستد خروس است و دلخوری حاجی بیشتر از همین است. راوی، که یکی از مساح ها است، نگاهی تیز و نکته سنج دارد و گاهی طنز تیزی در بیانش دارد. در بین شخصیت ها، او تنها کسی است که گاه با شوخی و گاه با حرف های نیش دار از حاجی در مقابل خودش انتقاد می کند.

تمام داستان در کمتر از بیست و چهار ساعت اتفاق می افتد. گلستان با تسلط کامل ساختار  داستان را چیده و بدون شتابزدگی آن را روایت می کند. او در ساختن نمادهایش موفق است. خروس، بز و حاجی به خوبی پرداخت شده اند و مخاطب می تواند با آن ها ارتباط برقرار کند. شخصیت خروس چنان پرداخته شده است که حتی پس از حذف او از داستان، اثرش بر داستان دیده می شود.

«از رو رفتم. سکوت رویمان افتاد. من هرگز ندیده ام کسی ادای صدای خروس را درست درآرد، اما هرگز هم ندیده بودم از این بدتر. از تقلید او کسی به خنده نیفتاد. انگار خنده، مثل جرأت ساده، رسمی نبود که در بین شان رواج داشته باشد. حاجی نگاهی به اطراف خود انداخت، با غیظ و صبر و سنگینی. و باز رو به ما گرداند، انگار با تمام طمأنینه اش در انتظار یا جستجوی کار موذیانه ای باشد. بعد تند و غافلگیر رو به دیگران چرخید. فریاد زد: «همه، همه تون! اذون بگین همه تون، یا الله! مثل خروس. با من، یا الله!»

اول قوقولیقوش تا نصفه تنها بود اما میان کار با حرکت دو دست به بالا و پیش که انگار جمع آن ها را از جا بلند کرده جلو می برد به معرکه آوردشان و به سر دادن ادای صدای خروس واشان داشت»

One thought on “معرفی داستان «خروس» ابراهیم گلستان”

  1. چقدر ستایش. دیگه کم مونده نویسنده هر س/چهار خط بگه آقای گلستان قربونت برم .و تکرار مکررات.خوب نیست وقتی قصد معرفی داستانی رو داریم انقدر ستایش. آمیز باشه. اثر چند صفحه س ،چند چاپ خورده،چاپ اول چه سالی بوده و در چه قالب(مجله،مجموعه داستان،جنگ ادبی)حواشی جالب احتمالی.نه فقط قربان صدقه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *