درباره مستند «سپیده دمی که بوی لیمو می‌داد» و بمباران شیمیایی سردشت

ایمان شاه بیگی

در هوا بوی سیر است. بوی تند خردل. بوی گنداب. این گاز خردل است. 7 تیر 1366، سردشت، آذربایجان غربی، مرز ایران و کردستان عراق. در اولین ساعت از تماس با گاز خردل فرد دچار حالت تهوع است.سرگیجه. از چشمها اشک می‌ریزد، عنبیه دچار التهاب می‌شود و نهایتا کوری. اغلب موقت و گاهی دائمی. درد چشم ناشی از گاز خردل وحشتناک است. و برای این درد، مسکن موضعی قابل تزریق نیست چراکه ممکن است قرنیه چشم آسیب ببیند. تنها چاره بی‌چارگی است. تحمل درد. پس از چهار ساعت از اولین تماس گاز خردل، تن و جانت را آنقدر می‌خراشی که زخم می‌شود. می‌خواهی پوستت را بکنی. پوست اول سرخ و بعد قهوه‌ای شده و سرانجام تاول می‌زند. چشم‌هایت نمی‌بیند و می‌خواهی از تنت بیرون بیایی. پوست پر از تاولت را بدری. در این لحظه گاز صدمه‌اش را به ریه آغاز کرده. چشمانت کور است، تمام تنت می‌سوزد و حال نمی‌توانی نفس بگیری. بینی و گلویت می‌سوزد. انگار درون تنت شعله روشن کرده‌اند. تارهای صوتی صدمه دیده و نمی‌توانی فریاد بزنی. گاز خردل اصولا کشنده نیست. اما همه این درد‌ها در چهار تا پنج ساعت اول به بدن شوک وارد می‌کند. یک آدم بالغ معمولی در دقیقه 12 تا 18 بار نفس می‌کشد. و در شرایط ترس و دلهره 30 بار. هشت هزار از دوازده هزار (سه چهارم) سکنه سردشت در 7 تیر 66 با صدای انفجارهای پی درد – رقم دقیق تعداد بمب‌های شیمیایی آن روز معلوم نیست – از ترس و دلهره و گمان اینکه اینها بمب عادی با شتاب بیشتری نفس کشیدند. یک نوزاد در شرایط طبیعی بین 40 تا 60 بار در دقیقه نفس می‌کشد. 40 تا 60 دم از خردل. ده ساعت از استنشاق خردل گذشته و تاول‌های نازک تن، پوست می‌اندازند. گوشت از تن بر می‌آید و میل به زخمه زدن از خارش هنوز هست. تو نمردی اما با صدایی که نداری مرگ را فریاد می‌زنی. این‌ها را بازماندگان آن روز (در کتاب تاریخ شفاهی بمباران شیمیایی سردشت – ریزان حکمت) گفته‌اند. سردشت بعد از هیروشیما و ناگازاکی اولین شهری بود که مورد حمله سلاح شیمیایی قرار گرفت. یک هدف غیرنظامی که 90 درصد کشته شدگانش غیرنظامی بودند. هشت هزار شیمیایی با آثار دائم – در پزشکی درمان قطعی برای مصدومان شیمیایی وجود ندارد – 130 کشته، 40 کشته زیر 18 سال، 11 کشته زیر 5 سال.

آدمی برای کشتن آدمی همیشه شنیع‌ترین فناوری‌ها، پوچ‌ترین بهانه‌ها و احمقانه‌ترین توجیهات را پیدا می‌کند. آزاده بی‌زارگیتی در مستندش سراغ آثار مزمن و طولانی مدت زنان شیمیایی شده سردشت رفته است. از زن‌هایی که پدر، مادر، خواهران و بردارانشان را یکجا از دست داده‌اند – برخی 11 عضو خانواده را همان ساعات اولیه از دست دادند – و حال با تنگی نفس و سوزش دائم و درد تن به سختی روزگار می‌گذرانند. استنشاق گاز خردل برای همیشه سیستم ایمنی بدنی را مختل می‌کند. برای همیشه فرد دچار تنگی نفس است. برای دردها باید مسکن به طور دائم مسکن مصرف کند. مستمرا دچار عفونت ریه می‌شوند. فرزندان دفرمه متولد می‌کنند که میراث‌دار جنگ گذشته‌اند. یادآوری برای آنچه جنگ است و آنچه جنگ با آدمها می‌کند. اما آدمی انگار هیچ ندیده. همانطور که کاراکترهای رنه/دوراس در «هیروشیما، عشق من» می‌گویند، ما از هیروشیما هیچ ندیدیم. چراکه سردشت هست (و نام خیابانی در سردشت، هیروشیما ست). مگر می‌‌شود تن‌های گداخته و دریده هیروشیما را دید و «سردشت» ساخت؟ ما سردشت را هم ندیدیم. مگر می‌شود یادگاران سردشت را – که هنوز دفرمگیشان جلوی چشم است- دیده باشی و از احتمال جنگی دیگر نگریزی و بر خصم اصرار نورزی؟

بی‌زارگیتی مادری را نشان می‌دهد که روسریش را دور گردنش می‌پیچد که «دخترم از درد، اینطور خودش را دار زد». درد بی‌درمانی که خرج تسکینش را نداشته چراکه 4000 شیمیایی سردشت مشمول «جانبازی» رسمی کشور نشدند و آخر با تن رنجور شیمیایی می‌شود چه کاری کرد؟ مادری دیگر بر لاشه بمبی – که اکنون اسباب بازی بچه‌ها شده – لعنت می‌فرستد که بچه‌‌اش را گرفته و اکنون لالایی می‌خواند که «بخواب دخترم که گور تو گهواره‌ات شده». مادر دیگری مرگ می‌خواهد اما «بچه‌هایم را چه کنم؟» که مادری، پذیرایی درد است.

گفته‌اند در 3400 سال از تاریخ گذشته بشری فقط 268 سال- هشت درصد – جنگی نداشته. فقط در سرتاسر قرن بیستم 108 میلیون نفر در جنگ کشته شده‌اند. در حال حاضر 30 جنگ فعال وجود دارد. دولت‌ها بیشتر یا همپای آموزش و درمان، بودجه نظامی دارند. ایالات متحده از 1940 تا بحال 16 برابر هزینه درمان خود، صرف تسلیحات نظامی کرده است. ایران 68 هزارمیلیارد ریال در بودجه سالانه خود به بودجه «دفاعی» و 58 هزار میلیارد ریال به آموزش اختصاص داده است. جنگ برای آدمی تجارت پرسودتری از صلح است. اگر فقط تاریخ قرن بیستم را بخوانیم گویی تنها فناوری رو به رشد آدمی فناوری حذف یکدیگر است. فناوری کشتن تن و صدای هم. نشنیدن، نفهمیدن، گفتگو نکردن و ساخت هیروشیماها و سردشت‌ها و حلبچه‌ها و در فکر بهتر کشتن هم.

حالا که دوباره صداهایی از جنگ در حال پچ پچ است، شاید آنها که بر طبل جنگ می‌کوبند را باید دعوت کرد در سالگرد بمباران سردشت به تماشای فیلم بی‌زارگیتی که در آخرین دیالوگش، یک قربانی جنگ که برای 25 سال تحت تاثیر گاز خردل بوده، می‌گوید «کثیف‌ترین چیز دنیا جنگه». جنگ‌ها را حکومت‌ها می‌سازند و مردم می‌میرند. جنگ‌ها تاریخی می‌شوند برای عبرت نگرفتن. تاریخ جنگ‌ها تاریخ جهل رهبران است. تاریخ شمردن احمقانه‌ترین دلایل برای شروع هر کار. تاریخ شکست زبان بشری. تاریخ تکرار این تصویر: نوزادی نه ماه که در سردشت گازخردل نفس ‌کشید، تنش تاول زد، از شدت درد گریه کرد، کور شده، صدایش برید و مرد. این حادثه برای مادری سردشتی رخ داده است و برای مادرهای دیگری رخ خواهد، اگر باز جنگی باشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *