سطر هایی از کتاب متن هایی برای هیچ/ ساموئل بکت

      “حاشا نمی کنم،حاشا تا کی،خواهم گفت من تنم،تنی که می جنبد ،به پیش ،به پس،بالا و پایین،بر حسب ضرورت ،با یک مشت اندام و اعضا،تمام آنچه لازم است برای زندگی دوباره،چندصباحی بیشتر دوام آوردن،اسمش را زندگی خواهم گذاشت و خواهم گفت این منم،خواهم ایستاد ،دیگر نخواهم اندیشید،سرم ادامه ی مطلب

دانلود رایگان فیلم ممیرو 1394

      ممیرو ژانر : درام, اجتماعی کارگردان : هادی محقق نویسنده : هادی محقق تهیه کنندگان : مجید برزگر سال ساخت :1394   لینک دانلود فیلم ارزشمند “ممیرو” :   https://t.me/imagemag/1979  

فقر تصویر/ امین نور

    اگر سینما نبود هیچوقت نمی‌توانستم بفهمم که خودم هم تاریخی دارم. “تاریخ‌(های) سینما”   سینما غایت خلوت کردن با خود است. آنجایی که تصویر تو را نشان می‌گیرد, براندازت می‌کند و دو جهان در پس پرده بهم می‌رسند؛ جایی که مطمئنی لوئیس بروکس درحال تماشای توست – آنگاه ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب در حال و هوای جوانی/ شاهرخ مسکوب

      “روزهای اخیر حالت خوشی نداشتم، روح و قلبم گرفته و سنگین است. زندگی نه با اندیشه‌ام سازگار است و نه با احساساتم. با ضرورت گذران روزانه هماهنگ نمی‌شوم. از اجتماعی که مرا چون هوا فراگرفته است بیزارم و زندگی من مثل مال هر آدم دیگری، یکسره اجتماعی ادامه ی مطلب

معرفی کتاب «شناختنامه ی غلامحسین ساعدی» /کوروش اسدی

    معرفی کتاب «شناختنامه ی غلامحسین ساعدی» نوشته‌ی سمیه اعرابی   سرزمین ِ ما سرزمین کابوس است، سرزمین تعلیق، تعلیق میان ِ گذشته و آینده. وحشت از ویرانی ِ خانه ی بنا شده بر پایه هایی پوسیده و هراس از رفتن زیر سقف جدید، جدید ولی غریب. «شناختنامه ی ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب نامه به فلیسه2/ فرانتس کافکا

    “فلیسه، من با هر آنچه در وجودم به عنوان یک انسان خوب است، تو را دوست دارم. با هر آنچه در وجودم سزاوار هشیار بودن در میان هستی می کند. اگر این چیزی نیست، پس من هم چیزی نیستم. من تو را همین طور که هستی دوست دارم، ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب نامه به فلیسه1/ فرانتس کافکا

      من هیچ چیزی نیستم. مطلقاً هیچ چیز… هیچ چیز در خاطر من نمانده است، نه آنهایی که آموخته‌ام و نه آنهایی که خوانده‌ام، نه آنچه تجربه کرده‌ام و نه آنچه شنیده‌ام، نه در رابطه با مردم و نه در ارتباط با رویدادها..در واقع حتی به سختی می‌توانم ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب آئورا / کارلوس فوئنتس

          “شاید راه های دیگری هم برای زندگی باشد که به اندازه ی این چیزی که ما داریم ، وحشیانه نباشد .”     ‌‌”بازماندگان کشتی مدوسا، آنگاه که در کلکی بر آب سرگردان بودند، نخست کوشیدند مانند موجودات متمدن رفتار کنند. اما چون روز از ادامه ی مطلب

هزار و یک شب/ شب دوازدهم

چون شب دوازدهم برآمد     گفت: ای ملک جوان‌بخت، دختر کمی از آب برکه برداشت و افسونی دمید و آب به برکه برفشاند. در حال ماهیان به صورت آدمیان برآمدند و بازارها به صورت نخستین بازگشتند و کوه‌ها جزیره شدند. پس از آن دختر به بیت‌الاحزن برآمد و کردار ادامه ی مطلب

هزار و یک شب/ شب دهم

                                                                   چون شب دهم برآمد                                                              حکایت ملک محمود و پسر سنگ او   پدرم پادشاه این شهر و نامش محمود صاحب جزایرالسود بود. هفتاد سال در ملک‌داری بزیست. پس از آن بمرد و مملکت به من رسید. من دختر عم خود را ادامه ی مطلب