معرفی داستان «خروس» ابراهیم گلستان

معرفی داستان خروس مانا مداح   «خروس» داستان بلندی است از ابراهیم گلستان، که در سال های 48-49 نوشته شده است. داستان تمثیلی و نمادین است و آن گونه که گلستان در یادداشت ابتدای کتاب می گوید قصد داشته تا شناخت خود از روزگار حاکم را به تصویر بکشد. این ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب در حال و هوای جوانی/ شاهرخ مسکوب

      “روزهای اخیر حالت خوشی نداشتم، روح و قلبم گرفته و سنگین است. زندگی نه با اندیشه‌ام سازگار است و نه با احساساتم. با ضرورت گذران روزانه هماهنگ نمی‌شوم. از اجتماعی که مرا چون هوا فراگرفته است بیزارم و زندگی من مثل مال هر آدم دیگری، یکسره اجتماعی ادامه ی مطلب

معرفی کتاب «شناختنامه ی غلامحسین ساعدی» /کوروش اسدی

    معرفی کتاب «شناختنامه ی غلامحسین ساعدی» نوشته‌ی سمیه اعرابی   سرزمین ِ ما سرزمین کابوس است، سرزمین تعلیق، تعلیق میان ِ گذشته و آینده. وحشت از ویرانی ِ خانه ی بنا شده بر پایه هایی پوسیده و هراس از رفتن زیر سقف جدید، جدید ولی غریب. «شناختنامه ی ادامه ی مطلب

معرفی کتاب «واهمه های بی نام و نشان» اثر غلامحسین ساعدی

معرفی کتاب «واهمه های بی نام و نشان» اثر غلامحسین ساعدی مانا مداح غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) از جمله نویسندگانی است که در شخصیت پردازی و بیان مسائل اجتماعی در داستان هایش تبحر خاصی دارد. ساعدی روانپزشک بود و سرگشتگی ها و پریشانی های انسان عصر خودش را در داستان ادامه ی مطلب

درباره کتاب اعتماد اثر آریل دورفمن

اعتماد بر پایه ی بی اعتمادی درباره کتاب اعتماد اثر آریل دورفمن مانا مداح باربارا، زن جوان آلمانی، برای دیدن نامزدش به فرانسه ی اشغال شده می رود. زن جوان به محض این که وارد اتاقش در هتل می شود تلفن اتاق زنگ می خورد. مردی غریبه آن سوی خط ادامه ی مطلب

هزار و یک شب / شب یازدهم

چون شب یازدهم برآمد گفت: ای ملک جوان‌بخت، جوان جادو گشته با ملک گفت: مرا گمان این بود که غلام کشته شد. پس از خانه بیرون آمده به قصر شتافتم و در خوابگاه خویش بخفتم. چون بامداد شد، دختر عم خود را دیدم، گیسوان بریده و جامه‌ی ماتم پوشیده پیش ادامه ی مطلب

وردی که بره ها می خوانند 2/ رضا قاسمی

      “مثل یه بارقه است زیبائی.وقتی گم شود زیر خروارها گردوغبار، به یک لمحه تجلی می کند گاهی.مثل صورتی که بیرون بیفتد از پیچه.کافی است ببینی اش در آن لحظه.سرزنش مرا که شنید سر را پائین انداخت.آنوقت بود که به یک لمحه لرزه ای عبور کرد از لب ادامه ی مطلب

وردی که بره ها می خوانند1/ رضا قاسمی

    “وقتي زبان مادري ات فقط 127 فعل داشته باشد كه مستقيم صرف مي شوند، وقتي هزاران فعل ديگر را بايد به كمك فعل معين صرف كرد، و اين فعل هم درست همان فعلي باشد كه براي عمل همخوابگي بكار ميرود، آنوقت زبان خيانتكار ميشود. حالا اگر تو هم ادامه ی مطلب

واژه و برف/ محمد مختاری

      این که یک‌ریز و سراسیمه می‌بافد ابر تن‌پوشی نه چشم‌بندی است بر چشم خاک. زندگی را در رنگی ساکن می‌خواهد. می‌پرد چشمم در تاب سپیدی خط سرخی کاغذ را می‌درد. لرزه‌ای می‌افتد در چشم‌انداز بر شاخه‌ی کاج و کف برفی می‌افشاند از شانه. عشق در چشم سپید ادامه ی مطلب

هزار و یک شب/ شعری از حسن عالیزاده

هزار و یک شب/ شعری از حسن عالیزاده   در سایه‌ی درخت بید خوابیده باکره‌یی با پیراهن سپید خواب می بیند که در سایه‌ی درخت بید خوابیده باکره‌یی با پیراهن سپید که خواب می‌بیند خوابیده در سایه‌ی درخت بید باکره‌یی با پیراهن سپید   به درخت بید که نزدیک می‌شود ادامه ی مطلب