هزار و یک شب / شب یازدهم

چون شب یازدهم برآمد گفت: ای ملک جوان‌بخت، جوان جادو گشته با ملک گفت: مرا گمان این بود که غلام کشته شد. پس از خانه بیرون آمده به قصر شتافتم و در خوابگاه خویش بخفتم. چون بامداد شد، دختر عم خود را دیدم، گیسوان بریده و جامه‌ی ماتم پوشیده پیش ادامه ی مطلب

یک دقیقه سکوت / محمد یعقوبی

نوشته‌ی سمیه اعرابی محمد یعقوبی، نویسنده‌ای‌ست کنجکاوِ پیرامون خود و حساس به مصائب و مشکلاتی که در جامعه رخ می‌دهد. نویسنده‌ای که نوشتن را انتخاب کرده است تا از دغدغه‌هایش بگوید از آنچه زیر پوستِ جامعه‌اش اتفاق می‌افتد. «یک دقیقه سکوت» همان رویایی‌ست که شاید اغلبِ ما در خیال آن ادامه ی مطلب

یادداشتی بر هیس، رمانی متفاوت

هیس مائده؟ وصف؟ تجلی؟ راوی نامی ندارد، یک ستوان پلیس است که گاهی صدایش می‌کنند سرکار، لوطی، تا آخر هم نامی ندارد، شاید آدمی که رو به مرگ است با فکرِ انتقام از نعمان‌نامی که در کودکی به او تجاوز کرده نیازی به نام و نشان ندارد. راوی مبتلا به ادامه ی مطلب