شعر “خواهش مرگ” آن سکستون

“خواهش مرگ” دلیلش را پرسیدی، اغلب نمی‌دانم. روز را بی‌اثری از زندگی می‌گذرانم. و ناگهان باز آن شهوت بی‌نام و مبهم به نیستی باز می‌آید.   حتی در هنگام خواهش مرگ نیز، من خصمی با زندگی ندارم. من عطر سبزه‌ها را خوب می‌دانم. لذت سیراب شدن از آفتاب پاک.   ادامه ی مطلب

دکان تنباکو فروشی/فرناندو پسوآ

            من هیچ‌ام هيچ وقت چيزی نخواهم شد نمی‌توانم بخواهم چيزی باشم با این‌همه، همه‌ی رویاهای جهان در من‌است. پنجره‌های اتاق‌ام اتاق ِ يکی از ميليون‌ها نفری‌است در جهان که هیچ کس چیزی از او نمی‌داند (و اگر هم بدانند، چه چیزی را می‌دانند؟) شما ادامه ی مطلب

اگر آدمی می توانست/لوئیس سرنودا

        اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست می‌دارد اگر آدمی می‌توانست عشق‌اش را برکشد به آسمان چونان ابری در نور چنان دیوارهایی که فرومی‌ریزند به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است، اگر آدمی می‌توانست سرنگون کند تنش را تا ادامه ی مطلب

به دور دست/پابلو نرودا

        به دور دست کسی آواز می‌خواند. به دور دست جانم به از دست دادنش راضی نیست گویی برای نزدیک کردنش، نگاهم به جستجوی اوست دلم او را می جوید و او با من نیست! همان شب است که همان درختان را سفید می کند اما ما ادامه ی مطلب

بهترین تجربه‌های کتاب خوانی سال

بهترین تجربه‌های کتابخوانی سال الف) ایمان شاه بیگی 1-اولیس – جیمز جویس در حقیقت مطالعه مستمر و توامان سه کتاب، یعنی متن انگلیسی اولیس جیمز جویس به علاوه متن تحشیه‌نویسی شده دن گلیفورد و رابرت جی سیدمن (ویراست 2008) و همچنین کتاب «جیمز جویس» نوشته جی آی ام استیوارت که ادامه ی مطلب

سطر هایی از کتاب متن هایی برای هیچ/ ساموئل بکت

      “حاشا نمی کنم،حاشا تا کی،خواهم گفت من تنم،تنی که می جنبد ،به پیش ،به پس،بالا و پایین،بر حسب ضرورت ،با یک مشت اندام و اعضا،تمام آنچه لازم است برای زندگی دوباره،چندصباحی بیشتر دوام آوردن،اسمش را زندگی خواهم گذاشت و خواهم گفت این منم،خواهم ایستاد ،دیگر نخواهم اندیشید،سرم ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب نامه به فلیسه2/ فرانتس کافکا

    “فلیسه، من با هر آنچه در وجودم به عنوان یک انسان خوب است، تو را دوست دارم. با هر آنچه در وجودم سزاوار هشیار بودن در میان هستی می کند. اگر این چیزی نیست، پس من هم چیزی نیستم. من تو را همین طور که هستی دوست دارم، ادامه ی مطلب

داستان کوتاه حادثه‌ای در پل اول كریك نوشته امبروز بیرس

امبروز بیرس (1842 – 1914) این داستان کوتاه را در سال 1890 نوشت. به اعتقاد بسیاری «حادثه ای در پل اول کریک» یکی از بهترین داستان های کوتاه ادبیات امریکاست. کرت وونه گات این داستان کوتاه را نه تنها بهترین داستان کوتاه امریکایی که آن را به عنوان یک نشانه ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب نامه به فلیسه1/ فرانتس کافکا

      من هیچ چیزی نیستم. مطلقاً هیچ چیز… هیچ چیز در خاطر من نمانده است، نه آنهایی که آموخته‌ام و نه آنهایی که خوانده‌ام، نه آنچه تجربه کرده‌ام و نه آنچه شنیده‌ام، نه در رابطه با مردم و نه در ارتباط با رویدادها..در واقع حتی به سختی می‌توانم ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب آئورا / کارلوس فوئنتس

          “شاید راه های دیگری هم برای زندگی باشد که به اندازه ی این چیزی که ما داریم ، وحشیانه نباشد .”     ‌‌”بازماندگان کشتی مدوسا، آنگاه که در کلکی بر آب سرگردان بودند، نخست کوشیدند مانند موجودات متمدن رفتار کنند. اما چون روز از ادامه ی مطلب