یک دم نور / آندری تارکوفسکی

        ما بر سطحی دوبعدی مصلوب شده ایم در حالی که جهان ابعاد بسیاری دارد آگاه از چند بعدی بودن جهان، ما از ناتوانی خویش به ستوه آمده ایم وبرای دست یابی به حقیقت،رنج می بریم اما نیازی به دانستن حقیقت نیست! ما نیازمند مهر ورزیدن، عشق ادامه ی مطلب

گل صحرا / واریس دیری، کاتلین میلر

      “مادرم نام یکی از شاهکارهای طبیعت را روی من گذاشت. واریس به معنی گل صحراست. گل صحرا در محیط های بی آب و علف می روید، جایی که کم تر موجود زنده ای می تواند در آن زنده بماند. گاهی اتفاق می افتد که یک سال هم ادامه ی مطلب

آواز اگنس – لی چانگ دونگ

آواز اگنس لی چانگ دونگ ایمان شاه بیگی   چگونه است آنجا؟ به چه تنهایی؟ طلوعش خونین است هنوز؟ در مسیر بیشه‌اش پرنده‌‌ای نغمه می‌خواند هنوز؟ نامه‌ای که تاب ارسالش را نداشتم یارای خواندنش هستی؟ یارای شنیدن اعترافی که شهامتش گفتنش نبود؟ آیا زمان می‌میراند رز‌ها را؟ وقت آن است ادامه ی مطلب

داستان کوتاه «سوزاندن انبار» نوشته هاروکی موراکامی

داستان ذیل اولین بار در سال 1983 در نشریه نیویورکر منتشر شد. سپس در سال 1993 در مجموعه فیل ناپدید می‌شود در کنار 16 داستان کوتاه دیگر موراکامی چاپ شد. این اولین ترجمه اثر به فارسی است. لی چانگ-دونگ فیلمساز مشهور کره‌ای در سال 2018 فیلمی براساس این داستان ساخته ادامه ی مطلب

خاموشی دریا/ سمیه اعرابی

خاموشی دریا/ سمیه اعرابی   در سال‌های ترس و خفقان، وقتی که تنِ فرانسه زیر چکمه‌های نظامیان آلمان لگد می‌شد، در آن سالهای خاموشی «نشریات نیمه شب» گریزی بود از خوف جنگ و سیطره‌ی ناامیدی، کورسویی که اهالیِ ادبیات با قلم و اندیشه‌ی آزادی با دستان بسته و به بهای ادامه ی مطلب

دیالکتیک تنهایی / اکتاویو پاز

  احساس و تنهایی ما اهمیت و معنایی دو گانه دارد: از سویی آگاهی بر خویشتن است، و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن. تنهایی – این وضع محتوم زندگی ما – در نظر ما نوعی آزمایش و تطهیر است که در پایان آن عذاب و بی ثباتی ما ادامه ی مطلب

جشن بی معنایی / میلان کوندرا

درباره کتاب: “جشن بی معنایی فانتزی موجز و مختصر و نشاط آوری است که وفاداری کوندرا به سبک خاصش را باز می نمایاند، سبکی که دیروقتی است درباره اش تعمق می کند. کوندرا در این رمان همچنان کشف و شهودش را درباره تجربه های انسانی پی می گیرد و این ادامه ی مطلب

استانبول/ اورحان پاموک

      “از اغاز کودکی تا سالها بعد ، در گوشه ای از ذهنم تصور می کردم جایی در کوچه و خیابان های استانبول ، خانه ای عین خانه ما هست که ، در ان اورحان دیگری زندگی می کند – بچه ای انقدر شکل من که می توانست ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب “با آخرین نفس هایم / لوئیس بونوئل

      «مثل اغلب کرها از کورها خوشم نمی‌آید.»     من در آستانه این قرن، که گاهی تنها لمحه ای گذرا به نظرم می رسد ، پا به دنیا گذاشتم. هر چه جلوتر آمده ام سال ها سریع تر گذشته اند. وقتی از روزهای جوانی ام حرف می ادامه ی مطلب