گل صحرا / واریس دیری، کاتلین میلر

      “مادرم نام یکی از شاهکارهای طبیعت را روی من گذاشت. واریس به معنی گل صحراست. گل صحرا در محیط های بی آب و علف می روید، جایی که کم تر موجود زنده ای می تواند در آن زنده بماند. گاهی اتفاق می افتد که یک سال هم ادامه ی مطلب

دیالکتیک تنهایی / اکتاویو پاز

  احساس و تنهایی ما اهمیت و معنایی دو گانه دارد: از سویی آگاهی بر خویشتن است، و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن. تنهایی – این وضع محتوم زندگی ما – در نظر ما نوعی آزمایش و تطهیر است که در پایان آن عذاب و بی ثباتی ما ادامه ی مطلب

جشن بی معنایی / میلان کوندرا

درباره کتاب: “جشن بی معنایی فانتزی موجز و مختصر و نشاط آوری است که وفاداری کوندرا به سبک خاصش را باز می نمایاند، سبکی که دیروقتی است درباره اش تعمق می کند. کوندرا در این رمان همچنان کشف و شهودش را درباره تجربه های انسانی پی می گیرد و این ادامه ی مطلب

استانبول/ اورحان پاموک

      “از اغاز کودکی تا سالها بعد ، در گوشه ای از ذهنم تصور می کردم جایی در کوچه و خیابان های استانبول ، خانه ای عین خانه ما هست که ، در ان اورحان دیگری زندگی می کند – بچه ای انقدر شکل من که می توانست ادامه ی مطلب

سطرهایی از کتاب “با آخرین نفس هایم / لوئیس بونوئل

      «مثل اغلب کرها از کورها خوشم نمی‌آید.»     من در آستانه این قرن، که گاهی تنها لمحه ای گذرا به نظرم می رسد ، پا به دنیا گذاشتم. هر چه جلوتر آمده ام سال ها سریع تر گذشته اند. وقتی از روزهای جوانی ام حرف می ادامه ی مطلب

خانواده پاسکال دوآرته/کامیلو خوسه سِلا

      آدم بدی نیستم. قربان، گرچه انصافا برای بد بودن بهانه کم ندارم. همه لخت دنیا می آییم. با این حال بزرگ که شدیم، سرنوشت طوری شکلمان می دهد که انگار از مومیم. بعد همه ی ما را روی راه های گوناگون به طرف یک مقصد واحد – ادامه ی مطلب

خولیو کُرتاثار / آگراندیسمان و چند داستان دیگر

… با لحن تندی گفت «مشکلی که دارن اینه که خودشون رو عاقل می‌دونن. فکر می‌کنن چون کلی کتاب رو روی هم تلنبار کردن و خوردن عاقل شدن. واقعا خنده‌م می‌گیره، چون خداییش بچه‌های خوبی‌ان و مطمئنِ مطمئنن که هرچی می‌خونن و‌ هر کاری می‌کنن واقعا سخته و خیلی خیلی ادامه ی مطلب

فرناندو پسوآ – دفتر پریشانی

عصر را با قدم زدن در خیابان‌ها به شب می‌رسانم . زندگیم احساسی شبیه حیات این خیابان‌ها دارد: روزها پر از پوچی تب‌و‌تاب‌ ، شب‌ها پر از پوچی سکون . روزها من هیچم و شب‌ها من همان منم . تفاوتی بین من و این خیابان‌ها نیست ، طُرفه آنکه آنها ادامه ی مطلب

یادداشت ها / آلبر کامو 2

      خودم را مجبور به نوشتن این یادداشت می‌کنم، اما اکراهم از این کار شدید است. حالا می‌دانم چرا هیچ‌وقت این کار را نکرده‌ام: برای من زندگی راز است، در برابر دیگران (و این آن چیزی است که این همه ایکس. را آزار می‌داد)، اما درضمن زندگی را ادامه ی مطلب

یادداشت ها /آلبر کامو 1

        من در این دنیا خوش‌بختم، زیرا ملکوت من گوشه‌ای از این دنیاست. ابری می‌گذرد و لحظه‌ای رنگ می‌بازد. من در خویشتن می‌میرم. کتاب از صفحه‌ای که دوست داریم باز می‌شود چه‌قدر این صفحه امروز در برابر کتاب دنیا بی‌رنگ‌وبوست. راست است که رنج برده‌ام؟ و راست ادامه ی مطلب