شعر “خواهش مرگ” آن سکستون

“خواهش مرگ” دلیلش را پرسیدی، اغلب نمی‌دانم. روز را بی‌اثری از زندگی می‌گذرانم. و ناگهان باز آن شهوت بی‌نام و مبهم به نیستی باز می‌آید.   حتی در هنگام خواهش مرگ نیز، من خصمی با زندگی ندارم. من عطر سبزه‌ها را خوب می‌دانم. لذت سیراب شدن از آفتاب پاک.   ادامه ی مطلب

دکان تنباکو فروشی/فرناندو پسوآ

            من هیچ‌ام هيچ وقت چيزی نخواهم شد نمی‌توانم بخواهم چيزی باشم با این‌همه، همه‌ی رویاهای جهان در من‌است. پنجره‌های اتاق‌ام اتاق ِ يکی از ميليون‌ها نفری‌است در جهان که هیچ کس چیزی از او نمی‌داند (و اگر هم بدانند، چه چیزی را می‌دانند؟) شما ادامه ی مطلب

اگر آدمی می توانست/لوئیس سرنودا

        اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست می‌دارد اگر آدمی می‌توانست عشق‌اش را برکشد به آسمان چونان ابری در نور چنان دیوارهایی که فرومی‌ریزند به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است، اگر آدمی می‌توانست سرنگون کند تنش را تا ادامه ی مطلب

به دور دست/پابلو نرودا

        به دور دست کسی آواز می‌خواند. به دور دست جانم به از دست دادنش راضی نیست گویی برای نزدیک کردنش، نگاهم به جستجوی اوست دلم او را می جوید و او با من نیست! همان شب است که همان درختان را سفید می کند اما ما ادامه ی مطلب

یک دم نور / آندری تارکوفسکی

        ما بر سطحی دوبعدی مصلوب شده ایم در حالی که جهان ابعاد بسیاری دارد آگاه از چند بعدی بودن جهان، ما از ناتوانی خویش به ستوه آمده ایم وبرای دست یابی به حقیقت،رنج می بریم اما نیازی به دانستن حقیقت نیست! ما نیازمند مهر ورزیدن، عشق ادامه ی مطلب

آواز اگنس – لی چانگ دونگ

آواز اگنس لی چانگ دونگ ایمان شاه بیگی   چگونه است آنجا؟ به چه تنهایی؟ طلوعش خونین است هنوز؟ در مسیر بیشه‌اش پرنده‌‌ای نغمه می‌خواند هنوز؟ نامه‌ای که تاب ارسالش را نداشتم یارای خواندنش هستی؟ یارای شنیدن اعترافی که شهامتش گفتنش نبود؟ آیا زمان می‌میراند رز‌ها را؟ وقت آن است ادامه ی مطلب

آواز عاشقانه ی دختر دیوانه/ سیلویا پلات

      چشم‌هایم را می بندم و تمام جهان مرده بر زمین می‌افتد پلک می‌گشایم و همه چیز دوباره زاده می‌شود (فکر می‌کنم تو را در ذهنم ساخته بودم) ستارگان در جامه‌های سرخ و آبی والس می‌رقصند و سیاهی مطلق به درون می‌تازد چشمانم را می‌بندم و تمام جهان ادامه ی مطلب

برمی خیزم/ مایا آنجلو

        گیرم که نامی از من نباشد در تاریخی که تو می‌نویسی گیرم که خصمانه نام مرا پنهان کنی در پس دروغهای شاخدارت گیرم که زیر پا لگدکوبم کنی باز اما مثل خاک ، من بر می‌خیزم جسارت من تو را می آزارد ؟ چرا زانوی غم ادامه ی مطلب

زندگی/ هنری لانگ فلو

    هان ! در این جهان هراس به دل راه مده بزودی خواهی دریافت ، چه بزرگ مرتبه است ، رنج کشیدن و قویدل بودن . چون مادر مشتاقی که در انتهای روز، دست کودک خود را میگیرد و او را به بستر می برد و کودک ، نیمی ادامه ی مطلب

می خواهم… / مارگارت آتوود

        می‌خواهم در خواب تماشایت کنم می‌دانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد. می‌خواهم تماشایت کنم در خواب، بخوابم با تو تا به درون خوابت درآیم چنان موج روان تیره‌‌ای که بالای سرم می‌لغزد، و با تو قدم بزنم از میان جنگل روشن مواج برگ‌های آبی و سبز ادامه ی مطلب