خانواده پاسکال دوآرته/کامیلو خوسه سِلا

      آدم بدی نیستم. قربان، گرچه انصافا برای بد بودن بهانه کم ندارم. همه لخت دنیا می آییم. با این حال بزرگ که شدیم، سرنوشت طوری شکلمان می دهد که انگار از مومیم. بعد همه ی ما را روی راه های گوناگون به طرف یک مقصد واحد – ادامه ی مطلب

یادداشت ها / آلبر کامو 2

      خودم را مجبور به نوشتن این یادداشت می‌کنم، اما اکراهم از این کار شدید است. حالا می‌دانم چرا هیچ‌وقت این کار را نکرده‌ام: برای من زندگی راز است، در برابر دیگران (و این آن چیزی است که این همه ایکس. را آزار می‌داد)، اما درضمن زندگی را ادامه ی مطلب

نامه های مایاکوفسکی به لی لی بریک (3)

ولادیمیر مایاکوفسکی

تا به امروز در اینجا به شکلی مومنانه و با وسواس خاص عزلت گرفته ام و میخواخم این کار را تا ساعت سه، روز بیست و هشت فوریه ادامه دهم. چرا اینجا می نشینم؟آیا به این دلیل است که عاشق شده ام ؟آیا به دلیل این است که مجبورم؟یا به ادامه ی مطلب

نامه های مایاکوفسکی به لی لی بریک (2)

ولادیمیر مایاکوفسکی

درکافه ای نشسته ام و می گریم پیشخدمت به من میخندد فکر اینکه تمام عمر و زندگی من به همین منوال پیش برود وحشتناک است. با این گذشته چکار باید بکنم ؟آیا میتوانم آدم دیگری شوم؟نمی توانم باور کنم و بپذیرم که اینگونه شده ام ،منی که یک سال لحاف ادامه ی مطلب

نامه های مایاکوفسکی به لی لی بریک (1)

ولادیمیر مایاکوفسکی

در دفتر خاطرات مایاکوفسکی جایی زیر عنوان”آیا تو به من عشق می ورزی ؟”آمده است : این سوال اما برای تو شاید کمی عجیب باشد معلوم است که تو عشق میورزی ولی سوال اینجاست که آیا آن منم که تو بهش عشق میورزی؟آیا آنقدر عاشقمی که من تمام مدت این ادامه ی مطلب