خاموشی دریا/ سمیه اعرابی

خاموشی دریا/ سمیه اعرابی   در سال‌های ترس و خفقان، وقتی که تنِ فرانسه زیر چکمه‌های نظامیان آلمان لگد می‌شد، در آن سالهای خاموشی «نشریات نیمه شب» گریزی بود از خوف جنگ و سیطره‌ی ناامیدی، کورسویی که اهالیِ ادبیات با قلم و اندیشه‌ی آزادی با دستان بسته و به بهای ادامه ی مطلب

هزار و یک شب

چون شب هفتم برآمد   حکایت بازرگان و طوطی   شاه گفت: ای وزیر داستان تو را شنیدم و خوش طرفه‌حدیثی بود اما می‌ترسم مثل آن بازرگان شود که ندانسته و نسنجیده زن زیبا و قشنگ خود را کشت و پشیمان شد. وزیر گفت: چون است آن حکایت؟ شاه گفت: ادامه ی مطلب

هزار و یک شب

چون شب ششم برآمد   شهرزاد گفت: ای ملک جوان‌بخت، وزیر گفت: چون است آن حکایت؟   حکایت ملک سندباد   گفت: شنیده‌ام که ملکی از ملوک پارس همیشه به نخجیر رفتی و تفرج دوست داشتی و شاهینی داشت که دست‌پرورده بود و شب و روز او را از خود ادامه ی مطلب

این تاریخ ناامیدی (درباره فیلم «شکلات نعنایی» اثر لی چانگ-دونگ)

این تاریخ ناامیدی (درباره فیلم «شکلات نعنایی» اثر لی چانگ-دونگ) ایمان شاه بیگی از دهشت این تاریخ ناامیدی گریزی نیست. با مهر به گذشته بنگر و از یادش ببر. وگرنه سرگیجه تاریخ تو را می‌کشد. ما همه هیولاهای تاریخ گذرانده‌ایم. قدم به قدم بخشی از خود را در روزگاران جا ادامه ی مطلب

هزار و یک شب

چون شب پنجم برآمد   گفت: ای ملک جوان‌بخت، چون صیاد به عفریت گفت تا عیان نبینم باور نمی‌کنم، عفریت دودی گشته بر هوا بلند شد و به خمره اندر فرو آمد. فی‌الحال صیاد مهر بر سر خمره گذاشت و بانگ بر عفریت زد که بازگوی اکنون با تو چه ادامه ی مطلب

درباره جهان سریال «وست ورلد» اثر جاناتان نولان و لیزا جوی براساس فصل اول

درباره جهان سریال «وست ورلد» اثر جاناتان نولان و لیزا جوی براساس فصل اول ایمان شاه بیگی (*ممکن است در این یادداشت بخشی از خطوط داستانی سریال افشا شود. ممکن است*) خالق، انسان را در تمثال خویش آفرید. و شاید هم این، آن ایده‌‌ی دروغینی است که انسان را هدایت ادامه ی مطلب

هزار و یک شب

چون شب چهارم برآمد   حکایت صیاد و‌ سه پسرش   شهرزاد گفت: ای ملک جوان‌بخت، صیادی سال‌خورده، زنی با سه پسر، بی‌چیز و ‌پریشان‌روزگار بود. همه‌روزه دام برگرفته به کنار دریا می‌رفت و چهار دفعه بیشتر دام در دریا نمی‌انداخت. روزی دام برداشته به کنار دریا رفت و دام ادامه ی مطلب

هزار و یک شب

چون شب سوم برآمد   گفت: ای ملک جوان‌بخت، چون قصه‌ی پیر سوم، صاحب استر، به عفریت گفت، مرا نیز حکایتی است طرفه‌تر از حکایت هردو، اجازت ده تا حدیث کنم، اگر تو را پسند افتد از باقی خون این جوان درگذر. عفریت گفت: بازگوی.   حکایت پیرمرد و استر ادامه ی مطلب

درباره فیلم «کشتی به راهش ادامه می دهد» فلینی

سیرک بدون نوازنده سحر مجتهدزاده در صحنه ی انتهایی فیلم تمرین ارکستر(آخرین نمایش از نبوغ موسیقیایی نینو روتا)، رهبر ارکستر پس از فاجعه و مرگ یکی از نوازندگان، فریاد می زند: «موسیقی نجاتمان می دهد!». در ادامه با وجود فروپاشی، همه نوازندگان ایستاده در میانه استودیوی پر گرد و غبار ادامه ی مطلب

انسان بی خاطره آزاد است؛ گویی مرده (درباره جهان بلید رانرها)

انسان بی خاطره آزاد است؛ گویی مرده. درباره جهان بلیدرانرها ایمان شاه‌بیگی یادآوری با نور همراه است. روشنایی از دل سیاهی اکنون. فلاش‌هایی بر زندگی گذشت. اولین نور. اولین خاطره. اولین خنده مادر. اولین دریافت«خود» از تماشای انگشتها. اولین تماشای خود در آینه. این چشم‌های من است. این لبها. اولین ادامه ی مطلب