شعر “خواهش مرگ” آن سکستون

“خواهش مرگ” دلیلش را پرسیدی، اغلب نمی‌دانم. روز را بی‌اثری از زندگی می‌گذرانم. و ناگهان باز آن شهوت بی‌نام و مبهم به نیستی باز می‌آید.   حتی در هنگام خواهش مرگ نیز، من خصمی با زندگی ندارم. من عطر سبزه‌ها را خوب می‌دانم. لذت سیراب شدن از آفتاب پاک.   ادامه ی مطلب